چرخه

.

گاهی احساس ميکنم تمام رفتارهايم در يک تکرار بزرگ خلاصه ميشود. اتفاقاتی ميافتند و واکنشهايی دربرابرشان دارم. بعد، شايد حتی يک يا چند سال بعد، حس ميکنم که مشابه همان واکنشها را دارم، در برابر مشابه همان اتفاقات.

همه ی ما قسمتی از يک تکرار بزرگيم. کاش آخری داشته باشد. حتی اگر آخرش مثل عاقبت کتاب "صد سال" تنهايی باشد.

/ 3 نظر / 4 بازدید
savijhe

شايد يه دليل اين همه تکرار وجود خودت باشه که ثابته و شخصيتت که از ثبات برخورداره!

يه نفر

هوس نموده که آوازهای دورش را برای باد بخواند ولی صدايش نيست ....

يه نفر

به نقش نام کسی روی ماسه ها مشغول نشسته‌است و به جزر و مد اعتنايش نيست پر است سینه‌اش از جستجوی ماهی‌ها به شوق بوسه به اسمی که ابتدايش نيست دلش ادامه دريا شده‌است و می‌داند که بعد از اين دگر اين خاک تيره جايش نيست *** نيامده‌است به ساحل از ابتدا انگار وهيچ سمت نشانی ز رد پايش نيست