سلام

چند وقتی هست که یه کتاب تازه بهم معرفی شده و من هم امانت گرفتمش و میخونم. - بیست و پنج سال در ایران چه گذشت؟ (از بازرگان تا خاتمی) - تالیف داود علی بابائی. هشت جلد (وشنیدم شاید بیشتر) ازش چاپ شده و ادامه هم داره.

مولف مطالب مختلفی رو (مثل مصاحبه ها و گزارش ها) از روزنامه و مجله های معاصر جمع آوری کرده. با انتخابی که داشته و با کنار هم چیدن مطالب، سعی کرده اون چه رو که میخواد، به خواننده نشون بده.

من تا وقتی به جلد پنجم نرسیده بودم فکر میکردم عبارت (از بازرگان تا خاتمی) که روی جلد به همین صورت داخل پرانتز چاپ شده فقط دوره ی زمانی رو نشون میده. تا اینکه به جلد پنجم رسیدم و ماجرای نطق بازرگان در مجلس، که با هیاهوی یه عده بهم خورد و غیره. قبلا شنیده بودم که این نطق (و رفتاری که با ناطقش شد) رو به معنای پایان حیات سیاسی بازرگان تعبیر کرده بودن.

تو جلد پنجم، یه سرمقاله از کیهان که به قلم نماینده ولی فقیه بود رو خوندم. گمان میکنین نویسنده کیه ؟ رئیس فعلی بنیاد باران ! وگمان میکنین چی نوشته ؟!

" آقای بازرگان !

بسیاری از کسانی که امروز در همین دادگاههای انقلاب تنها به خاطر دفاع از اسلام و پاسداری از دستاوردهای انقلاب اسلامی، شب و روز زحمت میکشند، انسانهایی سرشار از عاطفه و رحمت اند، اما مسئولیت اسلامی و تعهد انسانیشان ونیز فرمان خدا، آنان را وا میدارد که قاطعانه در برابر آدمکشانی که موجودیت انقلاب و جمهوری اسلامی را به خطر انداخته اند، بایستند و فساد را از ریشه برکنند. ... امروز که کل انقلاب ]بخوانید نظام[ شکوهمندمان مورد تهدید قرار گرفته است و تمام جریانات ضد اسلامی، وابسته، خصلتی، کج اندیش و ... با همایت همه جانبه آمریکا و اسرائیل و به طور کلی امپریالیسم، دست به دست هم داده و رویاروی انقلاب اسلامی و جمهوری برآمده از آن، ایستاده اند ...فقط میتوان با قاطعیت عمل کرد تا با یاری خدا ... .

و قس علی هذا. ادبیاتی که این روزا شدیدا آشناست و مال اونایی که با چماق جواب اعتراضات رو دادن. همین آقای رئیس فعلی بنیاد باران اون زمان که لاهوتی "حذف" میشد چه کرد ؟ کدوم اخلاق سیاسی رو رعایت کرد ؟  رئیس مجمع فعلی که اون زمان رئیس مجلس بود، وقتی ساکت نشست تا دخل پیرمرد (بازرگان) پشت تریبون مجلس اومد، حالا چرا شبیه اون وضع رو تحمل نمیکنه ؟!

 

/ 9 نظر / 7 بازدید
شهاب

خیلی خوبه بعد از این همه وقت بالاخره شروع کردی به نوشتن . . . راستش طرز فکر تو رو از زبون خیلی ها شنیدم ، و البته تذکر قابل ملاحظه ای هم هست و خوبه که این روز ها بیشتر فکر کنیم و بیشتر بخونیم و روشن تر و منطقی تر حرکت کنیم تا موج احساسات مانند خیلی از اوقات تاریخ معاصرمون حداقل ، ما رو از چاله ای به چاهی نیاندازد . . .

شهاب

ولی چیزی که به نظرم می رسه اینه که شاید برای سنجش یک آدم یا یک عده آدم بهتره یک ظرف بر نداریم و حال و گذشته و هر چی که داشته و داره رو بریزیم توش و بعدش اون ظرف رو بذاریم تو یه ترازو و یک جا همه چی رو ببینیم و بگیم : نیگاه کن ! ببین کیا دارن چی می گن ؟!

شهاب

اگه آدما رو به صورت یک موجود منعطف در طول زمان ببینیم و بیایم تغییرات رو بررسی کنیم و ببینیم این سیر تحول به چه صورت بوده شاید نتیجه ی بهتری بگیریم . قرن هاست اعتقاد به معصومیت باعث شده همیشه دنبال قهرمانانی بی عیب باشیم و آدم های خاکستری رو بی درنگ قبل از این که تحلیلشون کنیم بگذاریم کنار و به خود بگوییم : خوب ! این هم معصوم نبود ! باید دنبال یکی دیگه بگردم !

شهاب

فکر می کنم علاوه به دیدگاهی که تو داری (که حدس می زنم این باشه) : این ها همونی هستن که بودن فقط الان چون خودشون زیر تیغ قرار گرفتن و دم از آزادی و حقوق شهروندی و . . . می زنن ، میشه طرز فکر دیگه ای هم داشت و اون اینه که : آدم ها می تونن تغییر کنن . شاید این یکی از امید بخش ترین مشخصات ما انسان هاست که میشه امیدوار بود همون طور که امکان فاسد شدن و قهقرا رفتن در موردمون وجود داره امکان اصلاح و پخته شدن و گذر از احساساتی آتشین به منطقی صبورانه دور از تصور نیست

شهاب

میشه بررسی کرد و دید فردی مثل م ه د ی ک ر و ب ی که سوابق شفاهی تاریکی در ذهن مردم ایران داره (بنیاد شهید و . . .) چه طور به یکباره از دل این سوابق تاریک بیرون می آیند ؟ می گویند یکی از دلایلی که طرفداران او در پایتخت بیشتر در انتخابات از قشر دانشجویان بودند این است که او از زمانی که به ریاست مجلس در دوره ی خ ا ت م ی رسید هر زمان که به دانشجویان ظلمی می رفت چه در زمان حمله به ک و ی د ا ن ش گ ا ه و چه در زمان های دیگری که این گونه حملات رسانه ای نمی شد و هیچ کس از آن ها مطلع نمی گردید به سراغ دانشجویان و خانواده هایشان می رفت و شخصا در حد توانش جهت رفع مسایل آنان اقدام می نمود . او در زمان انتخابات اولی که ا.ن. برای اولین بار به ریاست جمهوری رسید که البته به دلیل عدم شرکت بسیاری از مردم مانند این بار تقلب در آن به این شکل آشکار نشد در برابر تابوی قدرت ایستاد و دست به افشا گری زد و برای اولین بار از آقا زاده ی بزرگ و نقش او در تقلب سخن گفت ، در حالی که بدون تقلب هم او رییس جمهور نمی شد . باید پرسید او چه نفعی از این اقدامات خود برده است ؟

شهاب

آیا جز این است که این فرد بر خلاف اعتقاد بسیاری که می گویند یک شبه رنگ عوض کرده حد اقل حدود 10 سال است که رویه اش را عوض کرده و در مسیری حرکت می کند که امروز با پا فشاری اش احتمالا به بازداشتش منتج خواهد شد ؟ چه منافع مادی ای می تواند این رویه را توجیه کند ؟ گذشته را نمی شود توجیه کرد ولی فکر میکنم با چوب گذشته نمی توان حال و آینده را نادیده گرفت ؟

شهاب

تمام این صحبت های من به معنی این نیست که باید گذشته را دور ریخت و فقط حال را نگاه کرد فقط می خواهم بگویم دور شدن از تحلیل ، سیاه بینی مطلق و یا سپید بینی مطلق ماهیتاَ تفاوتی ندارد

شهاب

مثالی که خیلی کلی در مورد فردی به نام ک ر و ب ی زدم را به راحتی می توان در خصوص م ی ر ح س ی ن ، خ ا ت م ی و خیلی از افراد دیگر زد می توان پرسید که م ی ر ح س ی ن ی که خود مقالات تندی در روزنامه ی جمهوری اسلامی آن زمان می نوشت چه طور امروز حرف از آزادی و انسانیت می زند ؟ سوال دیگر این است که فردی که بیش از 20 سال است که عملا در عرصه ی سیاست حضور ندارد و به زندگی عادی می پردازد و در مورد مسایل مالی نیز هیچ کس تا کنون نتوانسته کوچک ترین اتهامی به او وارد کند ، امروز چه انگیزه ای از بازگشت به صحنه داشت ؟ چه فرقی می کند برای کسی که سال هاست از سیاست دور است که دوباره بر گردد ، و آیا اگر او به دلیل منافع مالی و جاه طلبی هایش بازگشته است ، امروز که خطر هر روز به او نزدیک تر می شود چه انگیزه ای دارد ؟

شهاب

فکر می کنم خوب است که ما یاد بگیریم : 1- منتظر قهرمانی معصوم بودن اشتباهی است که در چند قرن اخیر بسیاری از مصیبت ها را برای ما به ارمغان آورده 2- اصولا منتظر کسی بودن یک اشتباه بزرگ تر است ! حرکت یک ملت یا بخشی از یک ملت خواه نا خواه افراد برجسته ی خاکستری ای را در پیشانی حرکت میردم قرار می دهد مساله این است که مردمی که حرکت می کند هرگاه نیاز داشته باشد رهبری برای خود بر می گزیند و طبیعتا این رهبر مانند هر آدم معمولی دیگری خاکستری است ، و چون خاکستری است و مانند همه ی مردم در صورتی که حذف شود ، ترور شود و یا به هر دلیلی دیگر حضور نداشته باشد ، مردم یکی دیگر از خودشان را جایگزین او خواهد کرد ! چنین مردمی نیازمند کسی نیست ، خودش نیازش را می تواند مرتفع کند .