خرس شمالی

چند روزیست کتاب نامه هایی از تبریز نوشته (یا شاید بهتر باشد بگوییم منتشر شده توسط) ادوارد براون  Edward Granville Browne را میخوانم.

اول اینکه نظرات موجود درمورد براون جالب اند. این یکی را موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی منتشر کرده. یک نفر که اولین کتاب تاریخ ادبیات ایران را منتشر کرده (که مثلا فردوسی که بوده و حافظ چه کسی) چنان مورد خشم و غضب است که حتی چشم بر کارهای فوقالعاده اش هم میبندیم.

دیگر اینکه اشاراتی در کتاب شده، که قبلا هم نمونه اش را در خاطرات ابوالمجد حجتی دیده ام. این اشاره ها خواب را از سر آدم (مخصوصا اگر تاریخ را فقط در کتاب های آموزش و پرورش حکومتی خوانده باشد) میپرانند.

مثلا اینکه روسها (بعد از خلع محمدعلی شاه و حکومت مشروعه دوم یا صغیر) بعد ازاینکه به زور و وحشیگری تبریز را تصرف میکنند، حکم به ایجاد "مجلس ختم و روضه برای مستبدینی مثل شیخ فضل ا.. نوری" میدهند ... آدم این جمله را میخواند کمی تا قسمتی مات اش میبرد. حالا هرچه که در کتاب تاریخ شیخ فضل ا... را مشروطه طلب نامیده باشند مهم نیست. توهم یکباره ناپدید میشود.

به قول تالکین "گندالف خندید و وهم دود شد و به هوا رفت" ...

کتاب چشم آدم را باز میکند به سررشته ی یکی از بد بختی های کشور: خرس شمال.

------

پ ن : ابوالمجد حجتی اشاره کرده بود: "بعد از انقلاب هم نامه ای پیدا شد که گفتند کاشانی روز قبل از کودتا نوشته و به مصدق هشدار داده ... "

/ 0 نظر / 4 بازدید