کشمکش

از دوره کودکی همیشه یکجور دعوای بی پایان بین مذهبی ها و بقیه (حالا از هر قماش) یادم مانده که انگار هیچ وقت تمامی ندارد. هر چند با گذشت سالها، آرام آرام از جبهه مذهبی ها بیشتر وبیشتر فاصله گرفته ام، اما به سمت مقابل هم نزدیک نشده ام.

هیچ دوست ندارم به زندگی فقط از دریچه مذهب نگاه کنم، اما حس میکنم مذهب زدایی هم یکجور رادیکال بودن است.

چند وقتیست داغ دل جماعت مخالف مذهب تازه شده (البته چندان هم کهنه نبوده) و مدام توی اتوبوس و مترو و تاکسی بحث های آنچنانی میشنوم. نمونه دیگرش هم این پیغام ها و نامه های برقی فراوان که بعضی ها شان دیگر خیلی عصبانی اند و خدا و پیغمبر و امام و غیره را به یک چوب میرانند. البته موافقم که همه آنها از یک جنس اند ... !! ولی ...

اولا حس میکنم بد وبیراه (آنهم کورکورانه) گفتن به مقدسات یک عده نه فایده روشنگرانه دارد و نه اثر جذب کننده.

دوم اینکه ما با یک "دین" طرف نیستیم ... در ادیان خداوند منبع تقدس است ... نه فلان امام و بهمان پیشوا. تقدیس آدمها کار "فرقه" هاست، نه ادیان.

همین!

/ 2 نظر / 7 بازدید

کاملا موافقم ، اون چیزی که باید ازش عصبانی بود جهله نه مذهب و دین ولی چیزی که هست مذهب و دین برای پایداریش همیشه از جهل حمایت می کنه . . . در نهایت راه مبارزه با جهل آگاهی هست و کسی که آگاه باشد می داند به زور ذهن کسی را نمی توان روشن کرد و باید به حق انتخاب دیگران احترام گذاشت . . .

شهاب

اون کامنت قبلی رو هم من گذاشتم !