anotherone


لاغری طبقه میانه

پسر معمولی نوشته که تب چهل فیلتر شده. امتحان نکردم. براش نوشتم این ما ایم که فیلتر میشیم. نوشتم از پدرم، که معتقده مخالفین حکومت "و اینایی که طرفدار سرمایه داران" رو باید گذاشت جلو گلوله. نوشتم که احساس میکنم هم از درون فیلتر میشیم و هم از بیرون.

یه گروههایی از جامعه مایلن طبقه متوسط رو با پاک کن از جامعه پاک کنن. مخصوصا وقتی بعد از سی سال نتونستن از تشکیل دوباره اش جلوگیری کنن. نه فقط پدر پیر و کم سواد ام، خانم راننده سرویس کارخونه و خانم مهندس سالن رنگرزی که صبحها بقیه مسافرای سرویس شرکت رو مجبور میکنن نوحه گوش کنن از همین دسته ان.

دهنتو بو میکنن نکنه خندیده باشی ...


anotherone

 

هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد

وین طبع که من دارم با عقل نیامیزد

شنیدیم و خوشمان آمد. اگر پا داد، حالش را ببرید !!


anotherone

فکر

سلام

بعضی وقتها آدم شدیدا مسئولیت پذیر میشود. دلش میخواهد بگوید هر چه باداباد، من هستم.

اینجور وقتها تنور کاملا داغ است و میتوانید هرچه میخواهید بچسبانید.

اما بین خودمان بماند، اگر هم گردن به مسئولیت گذاشتید(یاگردنتان گذاشتند !!) دلیلی ندارد فکر کنید حتما گردن پیش برده تان را خواهند برید. شاید هم تا قربنگاه ببرند و بعد اتفاقی هم نیافتد ... شاید.


anotherone

 

احساس میکنم نیروهای معترض فعلی توانایی و شایستگی قرار گرفتن در مقام رهبری مخالفت های اجتماعی موجود را ندارند. باید یک نیروی دیگر به صحنه بیاید. نیرویی که هم از میان مردم برآمده باشد (و مثلا نمادهای دیدگاه حاکم مثل روز قدس را نماد خود نداند) و هم به فساد مالی متهم نباشد .

شخصا از اینکه ما اینهمه دنبال آدمهای منزه میگردیم متاسفم.


anotherone

ترس از فاشیسم

خیلی وقت (حالا میشود گفت سالها) است که احساس میکنم (با سر) داریم به سمت یکجور فاشیسم میرویم و انگار کسی هم نمیخواهد ترمز بگیرد. بدتر اینکه بیشتر دهک های پایین تر جامعه از سمت و سوی حرکت راضی به نظر میرسند ! وقتی قالیباف فرمانده نیروی انتظامی بود و در شرف کاندیدا شدن، فکر کردم قابلیت پیشوا شدن دارد. اما امروز، انگار  او بیشتر یک تکنوکرات است تا یک ژنرال ارشد.

حالا سپاه دارد آرام آرام نقش (نه چندان مخفی) خودش را آشکار میکند. گمانم نسل بعد ما را به خاطر سکوتمان سرزنش کند.

حق خواهد داشت.


anotherone

 

سلام

چند وقتی هست که یه کتاب تازه بهم معرفی شده و من هم امانت گرفتمش و میخونم. - بیست و پنج سال در ایران چه گذشت؟ (از بازرگان تا خاتمی) - تالیف داود علی بابائی. هشت جلد (وشنیدم شاید بیشتر) ازش چاپ شده و ادامه هم داره.

مولف مطالب مختلفی رو (مثل مصاحبه ها و گزارش ها) از روزنامه و مجله های معاصر جمع آوری کرده. با انتخابی که داشته و با کنار هم چیدن مطالب، سعی کرده اون چه رو که میخواد، به خواننده نشون بده.

من تا وقتی به جلد پنجم نرسیده بودم فکر میکردم عبارت (از بازرگان تا خاتمی) که روی جلد به همین صورت داخل پرانتز چاپ شده فقط دوره ی زمانی رو نشون میده. تا اینکه به جلد پنجم رسیدم و ماجرای نطق بازرگان در مجلس، که با هیاهوی یه عده بهم خورد و غیره. قبلا شنیده بودم که این نطق (و رفتاری که با ناطقش شد) رو به معنای پایان حیات سیاسی بازرگان تعبیر کرده بودن.

تو جلد پنجم، یه سرمقاله از کیهان که به قلم نماینده ولی فقیه بود رو خوندم. گمان میکنین نویسنده کیه ؟ رئیس فعلی بنیاد باران ! وگمان میکنین چی نوشته ؟!

" آقای بازرگان !

بسیاری از کسانی که امروز در همین دادگاههای انقلاب تنها به خاطر دفاع از اسلام و پاسداری از دستاوردهای انقلاب اسلامی، شب و روز زحمت میکشند، انسانهایی سرشار از عاطفه و رحمت اند، اما مسئولیت اسلامی و تعهد انسانیشان ونیز فرمان خدا، آنان را وا میدارد که قاطعانه در برابر آدمکشانی که موجودیت انقلاب و جمهوری اسلامی را به خطر انداخته اند، بایستند و فساد را از ریشه برکنند. ... امروز که کل انقلاب ]بخوانید نظام[ شکوهمندمان مورد تهدید قرار گرفته است و تمام جریانات ضد اسلامی، وابسته، خصلتی، کج اندیش و ... با همایت همه جانبه آمریکا و اسرائیل و به طور کلی امپریالیسم، دست به دست هم داده و رویاروی انقلاب اسلامی و جمهوری برآمده از آن، ایستاده اند ... فقط میتوان با قاطعیت عمل کرد تا با یاری خدا ... .

و قس علی هذا. ادبیاتی که این روزا شدیدا آشناست و مال اونایی که با چماق جواب اعتراضات رو دادن. همین آقای رئیس فعلی بنیاد باران اون زمان که لاهوتی "حذف" میشد چه کرد ؟ کدوم اخلاق سیاسی رو رعایت کرد ؟  رئیس مجمع فعلی که اون زمان رئیس مجلس بود، وقتی ساکت نشست تا دخل پیرمرد (بازرگان) پشت تریبون مجلس اومد، حالا چرا شبیه اون وضع رو تحمل نمیکنه ؟!

 


anotherone

سر زدن !

سلام.

مدتهاست دیگه زیاد اینجا نمیام. مطالب زیادی هم این مدت به ذهنم اومده که بنویسم اما خب ... نشده. اتفاقات زیادی هم برام افتاده. تجربه ی بعضی از اولین ها و ... .

احساس میکنم دیگه نمیتونم خودمو راحت و بی پرده بنویسم. همین باعث میشه اینجا دیده نشم.

کار  پایان نامه داره پیش میره و کار هم که مسائل خودش رو داره. فعلا بازار کساده، اون هم برای همه.

چند روز پیش یه دوستی یه موقعیت ایجاد کرد که برام بی سابقه بود. احساس میکنم بهش مدیونم.

دلشاد باشید و فعال.


anotherone

فقر

یه زمانی بود که رفتارهای دینی رو یواش یواش کنار گذاشتم . . .

بعد یه زمانی رسید که دیگه ازشون خوش ام نمیومد . . .

. . .

امیدوارم وقتی نرسه که یه مسلسل بردارم برم سراغ مسلمونا !!

-------

«در واقع ما یک فقر دانایی و حقوق شهروندی در جامعه داریم» ... این جمله در یک مصاحبه و در صفحه اول اعتماد منتشر شده. یادم آمد که بیان چنین جمله ای در دوره دانشجویی چه دردسر ها برایم ساخت. همه ی ما از نادانی رنج میبریم...

 از هر کسی بپرسید، از یک جور نداشتن مینالد. نداشتن پول، نداشتن دوست، نداشتن بینی زیبا، نداشتن فیزیک بدنی مناسب ...

اما هیچ کس ناراحت نیست که من عقل ندارم ... یا به اندازه کافی ندارم ...


anotherone

 

سلام

فعلا چند روزی حالم گرفته. تقصیر خودم بود. این نیز بگذرد.

شاید حالم که خوب شد حرف عاقلانه هم برای گفتن داشته باشم.

...


anotherone

من گریه نمیکنم

امروز یه حرفی از رادیو شنیدم ... تقریبا به این مضمون: اشکهای آدم خشک نمیشن، مگه در اثر سنگدلی. و دل آدم ها سخت نمیشه مگه در اثر گناه.

نیمه ی اول نگرانم میکنه.نیمه ی دوم رو باور ندارم.

---------------

آلبوم در سایه ی باد از مسعود شعاری رو خریدم. اگه همنوازی سه تار و طبلا و گیتار الکتریک حوصلتون رو سر نمیبره بشتابید !!

گمونم بیشتر فارسی زبونا این شعرو شنیدن :

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود
به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

وباز گمونم هرکی اینو میخونه میگه: آره ... این سئوال منم هست !

ببینم ... اگه قرار نباشه اصلا جواب این سئوال رو پیدا کنیم چی ؟ یعنی ... فکر میکنم ما وقتی یه سئوال میبینیم، خودکار میگردیم دنبال جوابش ... خب بابا چیکارش داری ؟! مگه هر سئوالی باید جواب داشته باشه ؟!

جواب رو بی خیال ! این فقط یه سئواله !


anotherone